عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
216
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ساره شرط كرد و با وى پيمان بست كه زيارت كند و از مركوب فرو نيايد تا باز گردد . ابراهيم ( ع ) آمد و اسماعيل ( ع ) بيرون از حرم بصيد بود . ابراهيم گفت : زن اسماعيل را : « اين صاحبك ؟ » شوهرت كجا است ؟ جواب داد : « ليس هاهنا ، ذهب يتصيّد . » اين جا نيست ، بصيد رفته است . گفت : هيچ طعامى و شرابى هست كه مهمان دارى كنى ؟ گفت : نه ، بنزديك من نه كس است ، نه طعام ! ابراهيم گفت : چون شوهرت باز آيد سلام به دو رسان و بگوى عتبهء در سراى بگردان . اين سخن بگفت و بازگشت . پس اسماعيل باز آمد و بوى پدر شنيد و آن زن قصّه با وى بگفت و پيغام بگزارد . اسماعيل وى را طلاق داد و زنى ديگر خواست ، بعد از روزگارى ابراهيم باز آمد هم بران عهد و پيمان كه با ساره بسته بود . اسماعيل بصيد بود . گفت : « اين صاحبك ؟ » جواب داد كه اسماعيل بصيد است هم اكنون در رسد ان شاء اللَّه ، فرود آى و بياساى كه رحمت خداى بر تو باد . گفت : هيچ توانى كه مهمان دارى كنى ؟ گفت : آرى توانم . گوشت آورد ، و شير آورد ، ابراهيم ايشان را دعا گفت و بركت خواست . آن گه گفت : فرود آى تا ترا موى سر بشويم و راست كنم . ابراهيم فرو نيامد كه با ساره عهد كرده بود كه فرو نيايد . زن اسماعيل رفت و آن سنگ بياورد و سوى راست ابراهيم فرو نهاد ، ابراهيم قدم بر آن نهاد و اثر قدم ابراهيم در آن نشست . و يك نيمهء سر وى بشست . آن گه سنگ ، با سوى چپ برد ، و ابراهيم قدم ديگر بر آن نهاد و اثر قدم در آن نشست . و نيمهء چپ وى بشست . آن گه گفت : چون شوهرت باز آيد سلام من برسان ، و گوى عتبهء در سرايت راست بيستاد نگهدار . پس چون اسماعيل باز آمد ، قصّه با وى بگفت و اثر هر دو قدم وى به او نمود . اسماعيل گفت : ذاك ابراهيم عليه السّلام . روى عبد اللَّه بن عمر . قال : سمعت رسول اللَّه يقول : الرّكن و المقام ياقوتتان من ياقوت الجنّة ، طمس نورهما ؛ و لولا ان طمس نورهما ، لاضاء بين المشرق و المغرب .